")
بیانات حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی (ره) در مورد زندگانی حضرت امام زین العابدین (ع)
سیره بزرگان

همپاى‏ انقلاب، ص: 580

حضرت امام سجاد عليه السلام در روز پنجم ماه شعبان سال 38 ه. ق. يعنى دو سال قبل از شهادت مولى‏ امير المؤمنين عليه السلام متولد شده است. حضرت سجاد عليه السلام دو سال از امامت حضرت امير المؤمنين عليه السلام و ده سالِ دوران امامتِ امام حسن عليه السلام و ده سالِ دوران امامتِ امام حسين عليه السلام را درك نموده است.

امام سجاد عليه السلام در جريان كربلا، بيست و دو ساله بودند و پس از شهادت امام حسين عليه السلام به امامت رسيدند. دوران امامت ايشان، سى و پنج سال بود و در پنجاه و هفت سالگى به سراى باقى شتافتند.

مورخان در مورد روز وفات امام سجاد عليه السلام با يكديگر اختلاف نظر دارند. در مورد تاريخ ساير حوادث مهمّ زندگى ايشان نيز اختلاف نظر وجود دارد. من در همه موارد، مشهورترين نظريه را براى شما نقل كردم و مرحوم شيخ طوسى در كتاب مصباح المتهجّد فرموده است: حضرت امام سجاد عليه السلام در روز بيست و پنجم ماه محرم رحلت نموده ‏اند.

مردم، امام سجاد عليه السلام را به لقب‏ هايى مى‏ شناختند. لقب ‏هاى ايشان عبارت بودند از: زين العابدين، سيد العابدين، زين الصالحين، وارث علوم النّبيّين، وصىّ الوصيّين، خازن وصايا المرسلين، امام المؤمنين، منار القانتين، الخاشع، المتهجد، الزاهد، العابد، العدل، البَكّاء، السَّجّاد، ذو الثَّفِنات، ابو الائمة، امام الائمة، الزّكىّ و الامين.

زُهْرى يا زُهَرى نام يكى از راويان بسيار بزرگ است. او هر گاه مى‏ خواست نام حضرت امام سجاد عليه السلام را ذكر كند، مى‏ گفت: سيّد السّاجدين يا زين العابدين على بن الحسين.

عثمان بن عُيَيْنَه كه خود از مدعيان بزرگ بود و مريدان و تشكيلاتى داشت، از اين كه امام سجاد عليه السلام چنين تجليل شود، ناراضى بود. روزى به زُهرى اعتراض كرد و گفت: چرا هنگامى كه مى‏ خواهى نام على بن الحسين را بر زبان جارى كنى، اين گونه با القابِ مختلف به او احترام مى‏ گذارى و او را زين العابدين مى ‏نامى؟ چه كسى گفته است كه او زين العابدين است؟ زُهرى به عثمان بن عُيَينه گفت: من از سعيد بن مُصَيِّب شنيدم كه او از ابن عباس نقل مى‏ كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

در روز قيامت، خداوند به همه مردم خطاب مى‏ كند كه: «ايْنَ زَيْنُ الْعابِدين؟»، يعنى: زينت و مايه فخرِ عابدان كجا است؟

هنگامى كه خداوند چنين مى‏ فرمايد، همه افراد بشر چشم ‏هاى خود را به صف ‏ها مى‏ دوزند تا ببينند مايه فخر و زينتِ عابدان كيست. در اين هنگام، فرزند من، على بن الحسين بن ابى طالب از جاى بر مى‏ خيزد و به عنوان زين العابدين به مردم معرفى مى‏ شود.

زُهرى در ادامه سخنش به عثمان بن عُيَينه گفت: اين حديث را سعيد بن مصيّب از ابن عباس و او از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده است. به همين دليل، من همواره نام مبارك على بن الحسين را با لقب زين العابدين ياد مى‏ كنم.

روزى امام سجاد عليه السلام از كوچه‏ اى عبور مى‏ كرد. در همان هنگام، عمر بن عبد العزيز نيز از همان كوچه مى‏گ ذشت. عمر بن عبد العزيز لباس و كفشِ بسيار زيبايى پوشيده بود. خود را هم كاملًا زينت كرده بود، به طورى كه بند كفشش هم از نقره بود.

امام سجاد عليه السلام به شخصى كه همراه ايشان بود، فرمودند: اين شخصِ فاسق را مى‏ بينى كه چگونه خود را آرايش كرده و راه مى ‏رود؟ همين شخص روزى امير مردم خواهد شد. آن شخص بسيار تعجب كرد، اما در مدتِ كوتاهى عمر بن عبد العزيز به حكومت رسيد.

عمر بن عبد العزيز بهترين خليفه بنى عباس بود؛ با اين حال، امام سجاد عليه السلام او را فاسق ناميد. واى بر بقيّه آنها!

در دوران حكومت عمر بن عبد العزيز، حضرت سجاد عليه السلام در برابر حكومت عمر بن عبد العزيز ايستادگى و مقاومت نمود. با اين حال، عمر بن عبد العزيز به شدت تحت تأثير شخصيّت علمى و معنوىِ حضرت امام سجاد عليه السلام قرار داشت و ايشان را مى ‏ستود.

روزى عمر بن عبد العزيز در دوران خلافتِ خود در مجلس نشسته بود. حضرت امام سجاد عليه السلام نيز در آن مجلس حاضر بودند. سپس امام سجاد عليه السلام بلند شدند و از آن مجلس بيرون رفتند. در اين هنگام، عمر بن عبد العزيز از مردانى كه در آنجا نشسته بودند، پرسيد:

به نظر شما امروز شريف‏ ترين، كريم‏ ترين و شايسته ‏ترينِ همه مردم كيست؟ چه كسى از همه مردم برتر است؟ افرادى كه در آن جلسه حاضر بودند، همگى به عمر بن عبد العزيز گفتند: امروز برترين و شايسته ‏ترينِ همه مردم شما هستيد.

عمر بن عبد العزيز گفت: خير! راست نگفتيد. امروز برترين و شايسته ‏ترينِ همه مردم، شخصى است كه هم اكنون بلند شد و از مجلس بيرون رفت؛ زيرا همه ما آرزو مى ‏كنيم كه اى كاش به جاى او بوديم و او آرزو نمى ‏كند كه به جاى يكى از ما باشد. 

امام باقر عليه السلام فرموده‏ اند: هنگامى كه پدرم در حال رحلت بود، وصيت‏ هايى به من نمود. آخرين وصيتِ پدرم امام سجاد عليه السلام به من اين بود كه مرا به سينه خود چسبانيد و فرمود: «يا بُنَىَّ ايَّاكَ وَ الظُّلْمَ لِمَنْ لا ناصِرَ لَهُ عَلَيْكَ الَّا اللَّهُ.»

[پسرم! از ظلم كردن به كسى كه هيچ كس جز خداوند، او را در مقابلِ تو يارى نمى‏كند، بر حذر باش!]

مراقب باش! مبادا به كسى كه هيچ اميد و پناهگاهى جز خداوند ندارد، ستم كنى!