")
دفاع خردمندانه از معارف اهل بیت علیهم السلام
فضائل اخلاقی ناصر مکاریان

شهید اول نمونه دفاع خردمندانه از معارف اهل بیت علیهم السلام

فقيه محقق و مجتهد مدقق شيخ «شمس الدين ابو عبدالله محمد بن شيخ جمال الدين مكى» معروف به شهيد اول يا شهيد على الاطلاق یکی از دانشمندان بزرگ شيعه و از نوابغ اجتهاد است. ايشان عالمى عامل و فقيهى كامل بود و در رشته‏ هاى گوناگون علوم اسلامى مانند علم فقه، اصول، حديث‏شناسى و رجال مهارت داشت و در ادبيات نیز  شاعرى چیره دست به حساب می آمد. وی محققى داراى دقت نظر بود که در كلمات بزرگان علماء از او به عنوان شيخ الطائفه و علامه و پيشواى فقه و پناهگاه شيعه و پرچمدار شريعت و جامع علوم نقلی و عقلى ياد می شود. وی در ميان عالمان نخستین كسى است که به لقب «شهيد» معروف گرديده است. همچنین او نخستين فقيهى است كه فقه شيعه را از آراء و اقوال فقهاى اهل سنّت پيراسته گردانيده و از اين راه حقّى بزرگ بر ذمه مجتهدين بعد از خود پیدا نموده است.

1 - ولادت و تحصیل:

وى در سال 734 هجری قمری در جِزّين يكى از روستاهاى منطقه جبل عامل در خانواده ای که مشهور به علم و تقوا بودند زاده شد. وی ابتدا نزد پدرش و برخى دیگر از علماى جبل عامل به كسب دانش پرداخت و به دليل هوش سرشار و حافظه قوى، ديگر در آن مکان تشنگى‏اش رفع نمى‏شد و اين شد كه در سال750 هجری قمری در سن 16 سالگى عازم عراق گرديد.

نخست، در شهر حلّه، نزد فخرالمحققين فرزند علامه حلّى به کسب دانش پرداخت و پس از يك سال يعنى در سال 751 به دريافت اجازه از محضر ایشان نايل شد. از فخرالمحققين چنين حکايت شده که ايشان فرموده‌اند: بيش از آنچه ايشان از من استفاده کردند من از ايشان بهره بردم.

برخی گفته‌اند شهيد به قصد استفاده از محضر علامه حلی از زادگاه خویش راهی عراق شده است ولی پس از ورود به عراق از رحلت ايشان خبردار گرديده است و بدین جهت به قصد تيمّن و تبرّک در خدمت فخرالمحققين فرزند علامه حاضر گرديده است وگرنه نيازی به کسب دانش از محضر ايشان نداشته است. ولی اين کلام با توجه به اينکه رحلت علامه در سال 726 هجری قمری و تولد شهيد در سال 734 بوده، ‌کلام صحيحی نمی باشد چرا که با این حساب علامه حلی 8 سال قبل از تولد شهيد چشم از اين جهان فرو بسته است  و بعید به نظر می رسد که در این مدت شهید از رحلت وی مطلع نگردیده باشد.

شهید از آن پس براى كسب فيض بيشتر از محضر علما سفرهاى ديگر خود را به طور جدى و پی در پی آغاز كرد.

وى به مدرسه بزرگ كربلاى معلّی و به حوزه درس سيد عميدالدين اعرجى حائرى و برادرش سيد ضياء الدين و نیز درس سيد عالم الدين موسوى حائرى پيوست و از ایشان استفاده سرشار نمود و به دريافت اجازاتى نايل گرديد و در همانجا بود كه با تدريس و فتوا، آوازه بلندى يافت.

وی سپس از آنجا راهى بغداد، مكه معظّمه، مدينه منوّره، فلسطين، شام و مصر شد و از محضر علماى سنى و شيعى ساکن در این مکانها بهره‏مند گرديد و توفیق به دست آوردن اجازات مفصلى از چهل نفر از بزرگان علماى اهل سنت از محدثين و مشايخ ايشان را به دست آورد.

در دمشق بود كه نزد حكيم متألّه «قطب الدين رازى بويهى» صاحب شرح شمسیه زانوى ادب و شاگردى گذارد و از او در زمینه علوم معقول فيض بسيار برد، و گفته شده متقابلا قطب الدين نزد شهید کتاب قواعد علامه حلی را قرائت نمود.

2 - فعالیت علمی و اجتماعی:

وى پس از کسب علم و دانش فراوان از محضر اساتید بزرگ، با دلى پاک و علمى ناب به زادگاه خود جزّين برگشت و در آنجا مدرسه ای  فقهى بنيان كرد و سپس با همتى والا، از زادگاهش جزين به دمشق كوچيده و در آنجا جايگير شد و در سراى خود مجلس بحث و مناظره و تدريس را ترتيب ‏داد. از آن جا كه وى حوزه تدریس خود را كه در آن نوآورى‏هاى فقهى بروز و نمود پیدا کرده بود تا شام گسترش داده بود، حكومت وقت به دقت وى را تحت نظر داشت و از اين زمان بود كه زندگى سياسى و اجتماعی شهيد اول آغاز ‏شد.

آوازه شهيد اول چنان در گوشه و كنار پيچيد كه سلطان «على بن مؤيد» حاكم خراسان و رهبر و زعيم روحى سربداران خراسان با فرستادن نامه ای از وی تقاضای رفتن به خراسان را نمود تا وی در آنجا مرجع مردم در مسائل دينی و راهنمايشان در امور دنيوی باشد، ‌ولی با اين حال شهيد دمشق را ترک نکرد،‌ چرا که مي‌ديد دشمنان در حال تفرقه‌اندازی بين مسلمانان شيعه و سنی و نيز اختلاف پراکنی بين خود شيعيان هستند و گروه‌های فاسدی به نام شيعه در حال رشد و نمو هستند. در چنین شرایطی شهيد وظيفة خود مي‌ديد که در آن ديار باقی بماند و از فرهنگ اصيل اهل‌بيت دفاع نمايد و از اختلافات قومی و مذهبی جلوگيری نمايد.

3 - آثار علمی و تأليفات:

از شهيد اوّل آثار بسيار ارزنده‏اى افزون بر بيست جلد در موضوعات مختلف: فقه، اصول، حديث، كلام، شعر و ادب و ديگر علوم اسلامى بر جاى مانده است كه برخی از مهمترين آنها عبارتند از: 1- الدّروس الشّرعيّه فی فقه الاماميّه، 2- البيان، 3- غاية المراد فی شرح نكت الارشاد، 4- ذكرى الشيعة فی احكام الشرعيّة، 5- القواعد و الفوائد، 6 - اللّمعة الدّمشقيّه، این کتاب از جمله كتب معتبر فقه شيعه است که شهید آن را بنا بر تقاضای علی بن موید حاکم خراسان  زمانی که خانه اش از طرف حکومت شام تحت نظر بود به مدت هفت روز نگارش نمود! ولی بنا بر گفته برخی وی در مدت هفت روز این کتاب را زمانی که در زندان بوده است تألیف نموده است، که البته شواهد و قراین زیادی بر نادرست بودن این قول گواهی می دهد. همچنین گفته شده هنگام تألیف این کتاب جز كتاب «المختصر النافع» محقّق حلّى، كتاب ديگرى نزد شهید نبوده است. نکته قابل ذکر این که چون مخالفین به طور متناوب به مجلس شهيد می آمدند و با وی مذاکره و گفتگو می نمودند، از شهید نقل شده که گفته است: در هنگام نوشتن لمعه نگران بودم که نکند که يکی از آنها بر من وارد شود و از نوشتن کتاب مطلع گردد،‌ ولی با عنایت و الطاف خفیه خداوند، در مدت نوشتن کتاب احدی از آنها به ديدن من نيامد.

مهارت شهيد در فنون ادبى از اشعار او معلوم مى‏شود، رباعى زير را از باب نمونه ذكر مى‏نماييم:

و لا اَبتغى الدنيا جميعاً بمنة

 

و لا اَشترى من المواهب بالذُل‏

و اَعشق كحلاء المدامع خلفة

 

لئلّا يرى فی عينها منة الكحل‏

     
 

يعنى: همه زندگى دنيا را به تحمل يك منت خواهان نيستم؛ و سودا نمى‏كنم منت نعمتها را به ذلت و خواری. عشق مى ‏ورزم به اشك ريختن پى در پى چشم تا این که منت دارو را تحمل نكنم.

تأمل و دقت در زندگى پنجاه و دو ساله شهيد خصوصا مسافرتهاى پی در پی او به نقاط مختلف دنيا با نبودن امكانات مسافرت در آن عصر، بیانگر این مطلب است كه تأليفات متقن و محكم وی در علوم شرعى و تبحر او در اشعار و علوم متنوع بدون توفيقات ربانى و تأييدات آسمانى امری غیر ممكن  است.

4 - شاگردان شهید:

بسيارى از دانشمندان نامى از انفاس قدسيه وى به مقامات عاليه علمى و عملى مفتخر گشته‏اند که از آن جمله می توان به  سه فرزند پسر او كه هر یک از اكابر فقهاء و علماى بزرگ شيعه محسوب می گردند یعنی:  1- شيخ رضى الدين ابو طالب محمّد، 2- شيخ ضياء الدين ابو القاسم على، 3- شيخ جمال الدين ابو منصور حسن اشاره نمود. همچنین دخترش «اُمّ الحسن فاطمه» و همسرش «اُمّ علی»که هر يك فقيهى صالح و بانويى پرهيزگار و زاهد بوده و مورد توجّه زنان زمان خود واقع شده‏اند و خانه آنها جايگاه درس و بحث شرعى و محلّ پاسخگويى به سؤالات متفرّقه زنان بوده است، از محضر شهید کسب دانش و فیض نموده اند ‏.

گفته شده شرایط دمشق در زمان شهید به گونه ای بوده است که وی از ترس حمله معاندین و مخالفین نمی توانسته در طول روز به تدریس کتابهای شیعه بپردازد بلکه او در طول روز به تدریس کتابهای مخالفین می پرداخته و شبها در فاصله میان نماز مغرب و عشا بطور مخفیانه در اطاقی که زیر زمین ساخته شده بود برای دانش پژوهان شیعه کتابهای شیعه را تدریس می نمود.

5 - علل و اسباب شهادت:

بعضى از عوامل نفوذى براى ايجاد اختلاف بين مسلمين امور ناروائى را كه بسيار تفرقه انداز بود به شهيد نسبت داده و آن را نزد قاضى صيدا به ثبوت رسانيدند. از جمله این افراد نفوذی می توان به وابستگان فرقه منحرف یالوشیه اشاره نمود. سرکرده این فرقه فردی به نام «محمد یالوشى»  از علماى كرد شيعه بود. وی ابتدا جزو شاگردان شهید بود ولى پس از مدتی با وى اختلاف نظر پيدا كرد و عقاید فاسدی را ابراز نمود و جمع زیادی از شیعیان ناآگاه را به دور خود جمع کرد.

گفته شده کتابی در زمينه اصول و قواعد شعبده به دست شهيد رسيد، وی کتاب مذکور را به يالوش داد تا آن را از بين ببرد ولی او کتاب را مخفی نموده و به دروغ اعلام کرد کتاب را از بين برده است. او سپس با مطالعة کتاب و فراگيری مطالب آن و اجرای کارهای شعبده نظر عوام و مردم جاهل را به سوی خود جلب کرد و ادعای پيامبری نمود. شهيد اول که وضع را چنین دید وى را تكفير كرد و حکومت وقت را در جریان فتنه یالوش قرار داد. حکومت وقت به مقابله با شيخ یالوشى پرداخت و وی در كارزار با حکومت كشته شد. با کشته شدن او کينة طرفدارانش نسبت به شهيد اول دوچندان شد بنابر این به دسيسه شيخ تقى الدين جبلى خيّامى و پس از او یوسف بن یحیی که هر کدام به ترتیب جانشين شيخ یالوشى گردیدند، بسيارى از شيعيان مرتد و پیروان فرقه یالوشيه نزد قضات بیروت و حلب و دمشق و نیز «بیدمر» حاکم دمشق که دست نشانده برقوق پادشاه مصر بود، از وی بدگویی نمودند و بر ارتداد و کفر وی شهادت دادند.  این امر باعث شد که وى را با اتهامات ساختگی دستگیر کرده و به مدت يك سال در قلعه دمشق زندانى نمودند.

با طولانی شدن مدت حبس شهید اعتراض دوستداران وی بلند شد و این امر باعث نگرانی «بیدمر» حاکم دمشق گردید، وی از بیم شورش مردم و حمله آنان به زندان و آزادی شهید و برای از بین بردن شخصیت شهید در نزد مردم و سپس قتل وی بدون این که اعتراضی متوجه حکومت شود  نقشه ای شوم را  طراحی نمود. بر این اساس پیروان فرقه یالوشيه گزارشی بر عليه شهيد اول آماده کردند و در آن گفتارهای باطل و نادرستی را به ايشان نسبت دادند و هفتاد نفر از آنان بر درستی آن گزارش شهادت دادند. از طرف ديگر عباد بن جماعه قاضی دمشق هزار نفر از پيروانش را تحريک کرد تا بر صحت آن گزارشات شهادت دادند. گفته شده عباد بن جماعه در دوران جوانی با شهيد همدرس بوده است و چون شهید به واسطه هوش سرشار و فضل و کمال بر او و ساير هم دوره‌ای هايش مقدم بوده، ‌وی نسبت به موقعيت شهید حسادت خاصی داشته و در مواقع گوناگون در صدد سعايت و بدگويی از ايشان بوده و هر روز توطئه جديدی را بر عليه وی طراحی می کرده است.

وقتی گزارش مذکور به دست ابن‌جماعه قاضی دمشق افتاد، وی آن را برای قاضی برهان‌الدين مالکی ارسال نمود و از او خواست در اين پرونده طبق نظر خود حکم کند و گرنه او را از منصب قضا عزل خواهد کرد. مجلسی ترتيب داده شد که در آن «بیدمر» حاکم دمشق و قضات و جمع زيادی از مردم در آن حضور داشتند. در آن مجلس اتهامات شهيد مطرح گرديد ولی وی اتهامات ذکر شده را انکار نمود تا مبادا جرم نسبت داده شده در حق او ثابت گردد. آنها به وی گفتند: اتهامات تو شرعاً ثابت شده و حکم قاضی درباره تو نقض نخواهد شد. شهيد گفت: فردی که به طور غيابی محا‌کمه شده حق دارد از خود دفاع کند، ولی آنان توجهی به سخن وی ننمودند. شهيد رو به قاضی عبّاد بن جماعه که فردی شافعی مذهب بود کرد و گفت: الان زعیم و بزرگ فرقه شافعيه تو هستی پس خودت بر طبق فقه شافعی در اين محاکمه نظر بده. ابن جماعه گفت: بر طبق مذهب من لازم بود تا تو يک سال حبس شوی و سپس از تو طلب توبه شود، خوب تو يک سال حبس را تحمل کردی، حالا از گفتار خود توبه کن تا من حکم به مسلمان بودنت بنمايم. شهيد گفت: من کاری که موجب استغفار باشد نکرده‌ام تا مجبور باشم از آن کار توبه نمایم. ابن جماعه دست بردار نبود و با خشونت و پا فشاری از وی مي‌خواست که توبه کند و شهيد همچنان امتناع می ورزيد. پس ابن جماعه نیرنگی به کار بست و در گوشه‌ای به طور خصوصی با  شهيد به گفتگو پرداخت و پس از مدتی خطاب به شهید گفت: تو استغفار کردی بنابر این حق بر تو ثابت شد، سپس رو به قاضی برهان‌الدين مالکی کرد و گفت: او استغفار کرد و حق بر علیه او ثابت شد ولی به واسطه توبه اش من نمی توانم بنابر عقیده شافعیه درباره او حکم کنم پس تو بايد بنابر عقیده مالکیه درباره وی حکم کنی. بنا بر این قاضی مالکی که فردی متعصب بود و در مذهبش توبه مرتد مورد قبول نبود از جا بلند شد و وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و سپس گفت: من به ريختن خون ايشان حکم می کنم.

و بدین ترتیب در دوران حکومت «بیدمر» حاکم دمشق و سلطنت برقوق حاکم مصر که سلطنتش معاصر با سلطنت تیمور لنگ در ایران بود، بد خواهان شیعه چاشت روز پنجشنبه نهم جمادى الاول سال 786 هجرى قمرى در شهر دمشق سر این فقیه دانشمند را در سن  52 سالگی با شمشیر قطع كردند و پيكر شريفش را به دار آويختند که تا عصر بدنش بر دار بود . آنگاه مأموران حکومت بدنش را سنگسار كردند و پس از آن جسدش را سوزانده و خاكسترش را بر باد دادند.

به هر حال اوضاع پيچيده اجتماعی و سياسی زمان شهيد و فتنه‌های قومی و قبيله‌ای و مذهبی که از ناحية دشمنان اسلام طراحی شده بود و کينه و حسادت برخی صاحب منصبان و قضات و عالم نماها نسبت به موقعيت بالای اجتماعی و علمی شهيد نه فقط در دمشق بلکه در تمام جهان اسلام، از جمله عواملی بود که توطئه‌ای شوم را از ناحيه بدخواهان و دشمنان شيعه و ناصبی ها رقم زد و باعث شهادت اين فقيه بزرگ‌مرد با آن طرز فجيع و غير انسانی گرديد.

آری چه شيرين است زندگانی چون زندگانی شهيد که با آموختن و آموزش دادن و تدريس و تأليف کتاب‌های گران‌سنگ و تبليغ معارف اهل‌بيت همراه باشد، و چه سعادتمندانه است مرگی چون مرگ شهيد اول در راه دفاع از عقيده ای پاک که از منبع جوشان معارف اهل‌بيت عليهم‌السلام نشأت گرفته است.

سلام بر تو ای مرد بزرگ! روزی که پا به اين جهان گذاشتی و روزی که از اين جهان رخت بر بستی و روزی که دوباره در سرای باقی زنده خواهی شد.[1]

 


[1] - رک: شهيد اول، محمد بن مکي، البيان، چاپ صدر قم، تحقيق شيخ محمد حسّون، مقدمه پيرامون زندگانی شهيد اول، صص 10-19 –  شهيد اول، محمد بن مکي، اللمعه الدمشقيه، چاپ بيروت، مقدمه پيرامون زندگانی شهيد اول، صص 11-19  –  شهيد اول، محمد بن مكى، چهل حديث ( ترجمه الأربعون للشهيد الأوّل) –  شهيد ثاني، زين‌الدين الجبعی العاملي، الروضه البهیه، چاپ دارالعلم الاسلامي، بيروت، تحقيق سيد محمد کلانتر، مقدمه پيرامون زندگانی شهيد اول، ج 1، صص 72 و 73 و همچنين: صص 77 -  148–  محمّد على مدرّس تبريزى، ريحانة الادب، ج 3، صص 276- 278- امین، سید محسن، اعیان الشیعه، چاپ دار التعارف بیروت، ج10، صص59  ـ 64 -  حر عاملی، محمد بن حسن، امل الآمل، ج1، صص181 - 183 -  صدر، سید حسن، تکمله امل الآمل، ناشر کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی قم، صص365 - 371، رقم355 - افندی، میرزا عبدالله اصفهانی، تعلیقه امل الآمل،، ناشر کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی قم، صص 75 – 81 -  خويي، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، ج 17، صص270 273 ، رقم 11823.